به گزارش خبرگزاری فارس، ماه گرفتگی فیلمی ملودرام اجتماعی سیاسی با تم معمایی است که قرار است در پی یافتن هادی پیش برود. خط اصلی تعلیق جستجو کردن در خصوص هادی و شخصیت او می باشد. گره و قلاب اصلی داستان نبود هادی است.اما مشکل اصلی فیلمنامه اینجاست که روند رو به جلو و گره گذاری و گره گشایی کنش مند توسط شخصیت های اصلی داستان دارا نمی باشد. در واقع به جای اینکه گره گشایی داستان با تلاش و فعالیت های شخصیت های اصلی داستان باشد، به شکل بیرونی حل میشود.
برای مثال برای پیدا شدن هادی چه تلاش روبه جلویی شخصیتهای اصلی داستان می کنند؟ یکباره حاج رضا(قاسم زارع) با جعفر(کامبیزدیرباز) تماس میگیرد و او را به پزشک قانونی فرا می خواند. درواقع برای پیدا شدن هادی شخصیتهای اصلی خصوصا جعفر فعالیت رو به جلویی انجام ندادهاند، در حالیکه در حال رویارویی و جدل با همدیگر هستند که هادی یک سال اخیر کیست؟ آیا او تغییرشخصیتی پیدا کرده یا نکرده است؟ آیا جنبش سبزی است یا حزب اللهی؟ و فیلمنامه بیشتر دامن به این فضاها می زند اما غافل است از اینکه با فضاسازی درام پیش نمی رود.
فیلم پر از نشانه های کوچکی(ماجرای هک شدن وبلاگ،گل آوردن برای مهسا، حاج مهدی ، نبود عکس مقام معظم رهبری، انگشتر جعفر، اسپریها و...) است که در کنار یکدیگر قرار می گیرند و حساسیت و ابهامات را بر می آفرینند، اما باز این نشانه ها به اتفاقات بیرونی ارجاع داده میشود. مثلا در ماجرای هک شدن وبلاگ باز از طریق حاج رضا با یک دیالوگ متوجه می شویم، که وبلاگ هک شده است یا حاج مهدی پشت تلفن آدم فرصت طلب و فتنه گری است. حاج رضا در حالی حلال مشکلات است که اصلا کنشی از او نمی بینیم و با چنددیالوگ گره های داستان را بازگشایی میکند. یا در خصوص گلهایی که هرهفته برای مهسا آورده می شد، باز از طریق دیالوگ با یک شخصیت بسیار فرعیتر که پدر مهسا باشد متوجه می شویم که ماجرای گلها چیست. درواقع همه گرهها و نشانهها با اطلاعاتی که شخصیتها تلاشی برای کشف آنها نمیکنند، افشا میشوند و مخاطب احساس میکند با اطلاعات پنهان شده که یکباره نمایان میشود، سرکار بوده است.
فیلم مشکلات دیگری در فضای فرمی خود را دارد. در بعضی از سکانس ها معلوم نیست راویت داستان از طریق کارگردانی چگونه است؟ روایت اول شخص یا سوم شخص؟ مثلا در سکانس پایانی که مادر(فریبا کوثری) با بازی نچندان دلچسب از ماشین پیاده میشود، از نقطه نظر او چهره های اشخاصی را در حالت اسلموشون می بینیم که شرمنده هستند و روی دیدن او را ندارند و سرهایشان را پایین می اندازند. اما در پلان پایانی همان سکانس دوباره پلان اسلموشنی را از دید سوم شخص می بینیم. که اساسا ایراد روایی و حسی در مخاطب ایجاد میکند. یا سکانس زندان اوین که جعفر در حال جدل با فرزند خود است، اسلومشون پلان پایانی از زاویه دید پسر نسبت به پدر اشتباه و بی جاست. یا سکانسی که جعفر از زندان اوین بر می گردد و نظارهگر درگیریها در یک خیابان فرعی است چه دلیل منطق داستانی دارد جز فضاسازی. از دور اعتراضاتی را می بینیم که جعفر تنها در آن نظارهگر است و هیچ کاری انجام نمی دهد. باز بدون دلیل و توالی تصویری نامفهوم، یکباره شیشهای می شکند و اسلوموشنی از پشت شیشه شکسته درگیریها می بینیم.
ضمن اینکه شرایط تولیدی مناسبی برای صحنهها تدارک دیده نشده است. صحنه آرایی با تعداد محدودی هنرور یا درگیری داخل خوابگاه که دانشجویان در حال پنجول پرت کردن به سمت همدیگر هستند، صحنههای باشکوهی برای درآوردن التهاب و درگیری نیست. یا اینکه در خیابان چندروز بعد از انتخابات بنر بزرگ میرحسین موسوی یا در تلویزیون های تبلیغی سطح شهر رانش زمین را مشاهده میکنیم، اینها مواردی واقعی و درستی نیست.
موسیقی فیلم هیچ ارزش افزوده ای برای فیلم ایجاد نکرده است بلکه در برخی صحنهها بقدر موسیقی نچسب شده است که حسهای صحنه را نیز مغشوش و خراب هم می کند و لازم دارد موسیقی متن دوبارهای ساخته شود.
اما با همه ضعفها و ایراداتی که فیلم دچار است، دارای نقاط قوتی است که نمی توان به سادگی از کنار آن عبور کرد. فیلم در یک بستر اجتماعی به بهترین شکل ممکن به مفهوم فتنه نزدیک شده است. فتنه در روایات به وضعیتی گفته میشود که حق و باطل با هم آمیخته میشوند و مومن از منافق باز شناخته نمیشود. حال هادی داستان درست در چنین وضعیتی قرار دارد. هادی در وضعیتی است که هرکس از ظن خود یار آن میشود و قضاوتهایی در مورد آن میکند. درست شبیه وضعیتی غبارگونهای که نمیتوان حق و باطل بودن آن را تشخیص داد.
درحالیکه عدهای فیلم را بدون جسارت، بی طرف و محافظه کار میدانند، اتفاقا جسارت و شجاعت برای طرح دیدگاهی دقیقتر در موضع فتنه از ویژگیهای اصلی فیلم است.چرا که اگر از تعصبات سیاسی جناحی که هرکدام دیگری را متهم و مقصر میداند، فاصله بگیریم، وضعیت فتنهگون همانطور که گفته شد وضعیت مشوش و مذبذب بین حق و باطل در تلاطم و سیر کردن است. شکاف اجتماعی که از سال88 تا به امروز نیز در جامعه وجود دارد. هرکدام از طرفین دعوا خود را برحق میدانند و در دیالوگ کردن همدیگر را مقصر میدانند. درست شبیه وضعیتی که در سکانس اوین وجود دارد.
در یک فیلم با تم معمایی نمیتوان به راحتی دسته بندی حق و باطل ایجاد کرد. چرا که اصلا گفتگو و چالش برای دارم فیلم شکل نمیگیرد و هرکس تکلیفش با خودش مشخص است.لذا مقایسه کردن فیلم ماهگرفتگی با فیلم قلادههای طلا از اساس اشتباه است. چرا که هرکدام دو ژانر مختلف و وضعیت داستانی متضادی را دارند. در فیلم قلادههای طلا در همان 5دقیقه اول دسته بندی حق و باطل فیلم را متوجه میشویم، قهرمان و ضدقهرمان داستان مشخص هستند، حال انواع بدیها به ضدقهرمان که عامل بیگانه است چسبیده میشود. اما واقعیت شرایط اجتماعی خصوصا در سطح خانوادهها مثل فیلم قلادههای طلا نیست که بشود براحتی قهرمان و ضدقهرمان را به جان همدیگر انداخت و قطب مثبت و منفی برای داستان ایجاد کرد. در وضعیت اجتماعی باید پیچیدهتر و با هوشمندی بیشتری دستهبندیها را نشان داد، تا بتوان شرایط گفتگو و تعامل در توده مردم ایجاد کرد.
فتنه در بین توده مردم شکل گرفته است و گستردگی فراوانی دارد. باید مسئلهها داخل خانوادهها طرح بشود.چه دعواهای خانوادگی و دوستانی که بین افراد جامعه وجود داشت و دارد. مشکل اصلی بین مردم است که باید برای طرح موضوع ان جسارت به خرج داد. اصل جسارت این است که حرف دوطرف در فیلم زده بشود. مگرصحبتهایی که پسر جعفر در اتاق بازجویی اوین میگوید، غیر از حرفهایی است که مخالفان میزدند؟ یا صحبت از خس و خاشاک کردن یا بالعکس روشنفکرانی معاندی که دوست ندارد از سال 88 به عنوان فتنه یاد شوند به خروش میایند، باز بخش دیگری از حرفهای مشکل فیلم دارند.
عدهای دوست دارند یکطرفه مباحث گفته شود درحالیکه کسی که جسارت و شهامت داشته باشد، به دل ماجرا میزند و حرف دو طرف را می زند.وگرنه هر آدم سطحی در وضعیت فتنه فهم دستهبندیهای موجود را میکند و اگر ادم محافظه کاری باشد میداند که در کدام طرف باید بایستد،وسط ایستادن یعنی از دو طرف آزار دیدن. اتفاقا اصل جسارت اینجاست.اگر فیلم ماه گرفتگی می خواست از ابتدا دسته بندی ایجاد کند که اساسا فیلم اجتماعی و با تم معمایی شکل نمی گرفت و همه چیز رو و مشخص بود.
البته این بدان معنا نیست که پایان بندی فیلم نامشخص و بدون موضع باشد. بلکه بالعکس پایان بندی کاملا مشخص را نیز داراست و از همین روست که باعث خشم و ناراحتی عدهای روشنفکر شده است. گروهی که از زمان تولید برای فیلم سنگ اندازی و مشکلات فراوان ایجاد کردهاند، حال در زمان اکران و دیده شدن نیز ژست اخلاق مداریشان را کنار گذاشته و از هر بیادبی،تمسخر و استهزایی برای تخریب فیلم دریغ نمیکنند.
همانطور که نگارنده در ابتدا آورده است میتوان به نقد و تحلیل در مورد اشکالات فیلم در فضایی عادلانه پرداخت، اما آنچه که شاهدیم نقد مستدل و عاقلانه نیست بلکه توهین و موضع گیریهای جناحی و فرا فیلمی است که اساسا فیلم را از مدار دیدن منصفانه خارج کند و خواهان این است که هیچ گونه نقطه قوتی برای فیلم باقی نگذارد، حال آنکه فیلم ماه گرفتگی با تمام سنگ اندازیهایی که برایش انجام شده است، دارای استانداردهای سینمایی است که به راحتی مخاطب را همراه خود میکند.
محمدامین نوروزی
انتهای پیام/
منبع : خبرگزاری فارس
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۵ساعت 11:13 توسط محمد امین نوروزی|
محمد امین نوروزی...